عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

عسل و عرفان جونم

فردای حنا بندون من و بابا می خواستیم بریم بیرون تا به کارامون برسیم. شما رو هم گذاشتیم خونه ی خاله معصومه تا با عرفان کوچولو نفس و ماه من بازی کنین. اولش با هم خیلی خوب بودین ولی مثل اینکه یکم بعد آبتون تو یه جوب نمی نرفت. فدای دوتانونم بشم من فرشته های ناز من.                                          قربون اون خنده های شیرینت بشم من عزیز دلم. این عرفان منه             &...
14 ارديبهشت 1393

حنا بندون

سلــــــــــــــــام به عزیزای دل خودم. این چند روزی که نبودیم رفته بودیم تبریز که به خانواده هامون سر بزنیم. * * روز دوشنبه حنابندون دختر دایی مامانم الهام جون بود . عسل انقدر ذوق عروسی رو داشت که حد و اندازه نداشت.   بیشتر از اون ذوق پوشیدن لباس عروسش رو داشت. فدات بشم من عروس زیبای تابستون. دختر تابستونی من.عشق من نفس من زندگی من خلاصه رفتیم حنا بندون و جاتون سبز خیلی خوش گذشت بهمون مخصوصا به عسل جونم. کلا داشت می رقصید و خوش میگذروند. دوبار هم که چراغارو خاموش کردن و رقص نور و دود بود عسل کلا تو آسمونا بود. انقدر خسته شده بود که شب تا رسیدیم خونه زودی خوابش برد خدایا شکرت که به دخترم خوش ...
14 ارديبهشت 1393

بازی با رنگ انگشتی

ســـــــــــــــــــلام به همه ی دوستای گلم امروز صبح بعد صبحونه قرار شد عسل رو ببرم حموم. از یه طرف عسل عاشق آبه و از طرف دیگه هم به خاطر رفتار های خوبش بهش قول داده بودم که رنگ انگشتی ببره حموم و روی دیوار نقاشی کنه. خیلی ذوق داشت و نزدیک نیم ساعت فقط با رنگ بازی کرد.  اینم عکساش:                                                           ...
5 ارديبهشت 1393

بازدید از تانک بابا

رزو چهارشنبه عسل و بابایی رفتن پادگان که نمایشگاه تانک و اسلحه بود رو با هم نگاه کنن. عسل هم که اینجور چیزارو تا حالا از نزدیک ندیده بود همش میگفت می خوام برم تانک بابا رو ببینم. با هم رفتن و بابا هم چند تا عکس از عسلی گرفته بود.                 فدات بشم من رزمنده ی من ...
4 ارديبهشت 1393

دختر دندون پزشکم

سلام  سلام به همه ی دوست جونای خود خودم اومدم از تصمیمات دخترم بنویسم از حرفات   از شیطنت های بچگونه اش  چند روز پیش به همراه بابا رفتیم دندون پزشکی تا دندون های بابارو ترمیم کنن. عسل قبل از اون هم همش میگفت که می خوام دندون پزشک بشم. ولی از اون لحظه ای که عسل کلا مطب دندون پزشکی رو دید همش میگفت که می خوام دندون پزشک بشم. فداش بشم من. انقدر از دکتر سوال پرسید که نگو. همش میگفت عمو دکتر این چیه ؟ اون چیه؟ دکتر کلا اینطوری بود فداش بشم من عشقمه. خلاصه دندوناتونو نگه دارین واسه دختر ما     این...
4 ارديبهشت 1393

خداحافظی از مهد

امروز عسل جونم دیگه از دوستاش و از مربی مهربونشون خداحافظی کرد . صبح به همراه بابا عسل رو بردیم مهد و منو بابا رفتیم دنبال کادو برای عسل و مربی مهربونشون. برای عسل یه عروسک خریدیم و براب مربیشون یه شاخه گل به همراه یه کارت پستال و یه کادوی کوچیک. رفتیم مهد و همه ی وسایل عسل رو تحویل گرفتیم و کادوی مربیشون رو دادیم و تشکر کردیم بابت همه ی زحماتشون.   ا                              اینا نفس منن                &nb...
2 ارديبهشت 1393

روز مادر

سلام به همه ی دوستای نازنینم.  امروز روز خیلی خوبی بود برام. امروز دوتا کادو گرفتم. یه سکه از طرف همسری و یه سکه هم از طرف دختر عزیزتر از جونم. دستتون درد نکنه از اینکه به فکرم هستین. دردتون به جونم بخوره. یه کیک خوشگل و کوچولو هم به انتخاب عسل گرفتیم. و کنار هم یه جشن سه نفری گرفتیم.  برای شام هم رفتیم بیرون ولی هم من و هم همسری خیلی دلمون گرفته بود.  من که چند جا کم بود بغضم بشکنه خیلی خیلی خودمو کنترل کردم. همسری هم نزدیک یه ماه میشه که خانوادشو ندیده و خیلی دلتنگشونه.  انشاالله هفته ی دیگه میریم دست بوس خانواده هامون.  فداتون بشم من. دوستتون دارم.و این روز رو بهتون تبریک میگم.   این کیک...
1 ارديبهشت 1393

مادرم روزت مبارک

سلام به همه ی مادر های دنیا سلام به همه ی دوستای نازم سلام به همه و همه سلام به مادرم تاج سرم آره چرا دروغ بگم دلم گرفته تو دلم غوغاست. دلم می خواد بغلت کنم همیشه کنارت باشم.  بخدا الان بغض داره خفم میکنه. نمیخوام پیش همسری و عسل نازم گریه کنم. ولی با اینکه دیروز پیشم بودی ولی خب چیکار کنم دلم برات تنگ شده. دلم میخواد منم مثل همه تو این روز بغلت کنم و بوست کنم .  بگم مادر مهربونم بخدا خاک پاهای تو هستم و مثل خدا پرستشت میکنم.  تو خدای روی زمین منی.  تاج سر منی. همیشه و در همه حال پیشم بودی  هیچوقت هیچوقت تنهام نذاشتی. همیشه نوازش دستات و صدای دلنشینت بهم آرامش میده. همیشه من به خاطر دع...
30 فروردين 1393